+ - x
 » از همین شاعر
1 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
2 برخیز و مخور غم جهان گذران
3 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
4 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
5 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
6 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
7 تا راه قلندری نپویی نشود
8 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
9 فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
10 خوش باش که پخته اند سودای تو دی

 » بیشتر بخوانید...
 امروز روز نوبت دیدار دلبرست
 رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
 بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
 گمگشته
 یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال
 سوم
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
 ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان
 جرقه ها

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
وز دست اجل بسی جگرها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
کاحوال مسافران دنیا چون شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *