+ - x
 » از همین شاعر
1 ایام زمانه از کسی دارد ننگ
2 می خوردن و شاد بودن آیین منست
3 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
4 گویند کسان بهشت با حور خوش است
5 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
6 در دایره سپهر ناپیدا غور
7 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
8 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
9 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
10 ای دل غم این جهان فرسوده مخور

 » بیشتر بخوانید...
 دوباره خسته خسته است و سوی كار می رود
 ترا با خویش میبینم
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم
 بادراه
 اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
 قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را
 از سرماگک‎های سرخ
 دلاراما چنین زیبا چرایی
 همصدایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن را که به صحرای علل تاخته اند
بی او همه کارها بپرداخته اند
امروز بهانه ای در انداخته اند
فردا همه آن بود که در ساخته اند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *