+ - x
 » از همین شاعر
1 گرچه غم و رنج من درازی دارد
2 افلاک که جز غم نفزایند دگر
3 ایام زمانه از کسی دارد ننگ
4 یک روز ز بند عالم آزاد نیم
5 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
6 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
7 تا چند زنم بروی دریاها خشت
8 چندان که نگاه می کنم هر سویی
9 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
10 آن را که به صحرای علل تاخته اند

 » بیشتر بخوانید...
 ز شام ما برون آور سحر را
 صدای مرا می شنوی؟
 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
 انتظار
 اشتباه باور
 اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 گر تیغ بارد در کوی آن ماه
 موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
از سرخی خون شهریاری بوده ست
هر شاخ بنفشه کز زمین میروید
خالی است که بر رخ نگاری بوده ست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *