+ - x
 » از همین شاعر
1 خورشید به گل نهفت می نتوانم
2 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
3 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
4 می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
5 گر باده خوری تو با خردمندان خور
6 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
7 آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
8 در دهر چو آواز گل تازه دهند
9 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
10 برخیز و مخور غم جهان گذران

 » بیشتر بخوانید...
 کَلفَهشنگ
 گر شمس و قمر خواهی نک شمس و قمر باری
 آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
 آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما
 یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
 اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
 بر شکرت جمع مگس ها چراست
 شهری گم شده است
 عشق گزین عشق و در او کوکبه می ران و مترس
 رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می لعل مذابست و صراحی کان است
جسم است پیاله و شرابش جان است
آن جام بلورین که ز می خندان است
اشکی است که خون دل درو پنهان است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *