+ - x
 » از همین شاعر
1 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
2 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
3 تا چند زنم بروی دریاها خشت
4 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
5 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
6 چون حاصل آدمی در این شورستان
7 ای دل غم این جهان فرسوده مخور
8 این عقل که در ره سعادت پوید
9 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
10 ایدل تو به اسرار معما نرسی

 » بیشتر بخوانید...
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 انتخاب
 بوسه گاه رحمت
 پیام سبز
 دوباره خسته خسته است و سوی كار می رود
 در شکافهای سایه روشن قطبی
 تابستان
 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
 ای دم به دم مصور جان از درون تن
 ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

می خوردن و شاد بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دین دین منست
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین منست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *