+ - x
 » از همین شاعر
1 این قافله عمر عجب میگذرد
2 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
3 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
4 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
5 می لعل مذابست و صراحی کان است
6 گویند کسان بهشت با حور خوش است
7 دریاب که از روح جدا خواهی رفت
8 دارنده چو ترکیب طبایع آراست
9 چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
10 تا چند زنم بروی دریاها خشت

 » بیشتر بخوانید...
 ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
 تو جام عشق را بستان و می رو
 جامی است که عقل آفرین میزندش
 آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تن
 به خانه خانه می آرد چو بیذق شاه جان ما را
 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
 ای آنک تو شاه مطربانی
 بازگشت
 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

رابعه:

چرا سرخ نوشتی

پاسخ
بخاطریکه میخواستم ببینم که بجای محتوا به رنگ عنوان توجه میکند.

مسعود ع.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *