+ - x
 » از همین شاعر
1 برخیز و مخور غم جهان گذران
2 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
3 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
4 گاویست در آسمان و نامش پروین
5 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
6 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
7 از آمدن و رفتن ما سودی کو
8 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
9 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
10 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به

 » بیشتر بخوانید...
 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
 آمده ام به عذر تو ای طرب و قرار جان
 ای بهار سبز و تر شاد آمدی
 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
 دست پلید غم
 یادی از گذشته
 تلاش کرگسان
 چو می بینی که رهزن کاروان کشت
 ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده
 یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
نتوان به امید شک همه عمر نشست
هان تا ننهیم جام می از کف دست
در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *