+ - x
 » از همین شاعر
1 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
2 خیام اگر ز باده مستی خوش باش
3 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
4 آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
5 گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
6 از جمله رفتگان این راه دراز
7 در دایره سپهر ناپیدا غور
8 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
9 افلاک که جز غم نفزایند دگر
10 می نوش که عمر جاودانی اینست

 » بیشتر بخوانید...
 من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
 الهی پاره ای تمکین رم وحشی نگاهان را
 آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا
 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
 محاق
 موی زیبای تو بی حادثهء مریم نیست
 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
 ابریشم و عصل
 یک گل بهار نیست
 گلبرگ نسترن

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام می چرا بیکار است
می خور که زمانه دشمنی غدار است
دریافتن روز چنین دشوار است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *