+ - x
 » از همین شاعر
1 در کارگه کوزه گری کردم رای
2 پیری دیدم به خانهٔ خماری
3 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
4 ای کاش که جای آرمیدن بودی
5 زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
6 از کوزه گری کوزه خریدم باری
7 چندان که نگاه می کنم هر سویی
8 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
9 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
10 گر دست دهد ز مغز گندم نانی

 » بیشتر بخوانید...
 شعار خسته گی
 نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
 چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی
 دردنامه
 افزود آتش من آب را خبر ببرید
 مال است و زر است مکسب تن
 هوای من
 یا صغیر السن یا رطب البدن
 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری
صد لقمه خوری که می غلام ست آنرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *