+ - x
 » از همین شاعر
1 به روما گفت با من راهب پیر
2 خرد بیگانهء ذوق یقین است
3 بیا تا کار این امت بسازیم
4 به افرنگی بتان خود را سپردی
5 کسی کو «لا اله» را در گره بست
6 چه عصر است این که دین فریادی اوست
7 فتادی از مقام کبریائی
8 به ما ای لاله خود را وانمودی
9 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
10 در دل را بروی کس نبستم

 » بیشتر بخوانید...
 بوزینه و انسان
 بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را
 به این نابودمندی بودن آموز
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود
 اتی النیروز مسرورالجنان
 لبالب شد چنان جام شهودم
 ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها
 جانا تویی کلیم و منم چون عصای تو
 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوگیتی را صلا از قرأت اوست
مسلمان لایموت از رکعت اوست
نداند کشتهٔ این عصر بی سوز
قیامتها که در قد قامت اوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *