+ - x
 » از همین شاعر
1 مسلمان را همین عرفان و ادراک
2 ز علم چاره سازی بی گدازی
3 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
4 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
5 نپنداری که مرغ صبح خوانم
6 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
7 نگه دید و خرد پیمانه آورد
8 به ساحل گفت موج بیقراری
9 مرا داد این خرد پرور جنونی
10 تو می دانی صواب و ناصوابم

 » بیشتر بخوانید...
 مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
 گر نه ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
 ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او
 بداد پندم استاد عشق از استادی
 خوی با ما کن و با بی خبران خوی مکن
 بوسه گاه عاطفه
 روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
 چو برقی می جهد چیزی عجب آن دلستان باشد
 غدرالعشق فزلت
 قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بسوزد مومن از سوز و جودش
گشود هرچه بستند از گٹودش
جلال کبریائی در قیامش
جمال بندگی اندر سجودش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *