+ - x
 » از همین شاعر
1 خنک آن ملتی کز وارداتش
2 خودی را نشهٔ من عین هوش است
3 گهی جویندهٔ حسن غریبی
4 اگر پندی ز درویشی پذیری
5 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
6 ترا با خرقه و عمامه کاری
7 ز شام ما برون آور سحر را
8 نگه دید و خرد پیمانه آورد
9 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
10 چه عصر است این که دین فریادی اوست

 » بیشتر بخوانید...
 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
 ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
 گویند کسان بهشت با حور خوش است
 مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره
 خط آفتاب
 خسته
 ای دلزار محنت و بلا داری
 ای ظریف جهان سلام علیک
 نسیم شانه کند زلف موج دریا را
 بهار و شاعر محبوس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نه هرکس خود گرد هم خودگداز است
نه هرکس مست ناز اندر نیاز است
قبای لا اله خونین قبایی است
که بربالای نامردان دراز است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *