+ - x
 » از همین شاعر
1 نهان اندر دو حرفی سر کار است
2 بخود باز آ او دامان دلی گیر
3 تو میگوئی که دل از خاک و خون است
4 تو در دریا نئی او در بر تست
5 زمانه کار او را میبرد پیش
6 سجودیوری دارا و جم را
7 چو رخت خویش بر بستم ازین خاک
8 دل آن بحر است کو ساحل نورزد
9 شتر را بچه او گفت در دشت
10 سحرها در گریبان شب اوست

 » بیشتر بخوانید...
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
 وقتی خوشست ما را لابد نبید باید
 هودج معنی
 اگر بلاکش بیداد را به داد رسی
 آذرخش خیال
 چنان گشتم ز مستی و خرابی
 شکار بوی ارچه
 خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو *
 قشلاق زاده ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به افرنگی بتان خود را سپردی
چه نامردانه در بتخانه مردی
خرد بیگانه دل سینه بی سوز
که از تاک نیاکان می نخوردی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *