+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا یاد است از دانای افرنگ
2 محبت چیست تاثیر نگاهی است
3 دل دریا سکون بیگانه از تست
4 بدست من همان دیرینه چنگ است
5 کسی کو «لا اله» را در گره بست
6 ثباتش ده که میر شش جهات است
7 نه هرکس خود گرد هم خودگداز است
8 مرا داد این خرد پرور جنونی
9 کهن پروردهء این خاکدانم
10 برون کن کینه را از سینهٔ خویش

 » بیشتر بخوانید...
 ما ز بالاییم و بالا می رویم
 آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم
 چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
 گر ز سر عشق او داری خبر
 گر بی دل و بی دستم وز عشق تو پابستم
 ز همراهان جُدایی مصلحت نیست
 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
 ای آنک به دل ها ز حسد خار خلیدی
 برخیز که ساقی اندر آمد
 نمی دزدد کس از لذات کاهش آفرین خود را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر اینب و جاهی از فرنگ است
جبین خود منه جز بر در او
سرین را هم بچوبش ده که خر
حقی دارد به خر پالان گر او


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *