+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا یاد است از دانای افرنگ
2 چو اشک اندر دل فطرت تپیدم
3 نگاه تست شمشیر خدا داد
4 نپنداری که مرد امتحان مرد
5 اگر دانا دل و صافی ضمیر است
6 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
7 خودی را از وجود حق وجودی
8 کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
9 ز فهم دون نهادان گرچه دور است
10 منه از کف چراغ آرزو را

 » بیشتر بخوانید...
 ما را سفری فتاد بی ما
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 جامی است که عقل آفرین میزندش
 هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت
 چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
 نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
 فاجعه
 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
 بازگشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر دانا دل و صافی ضمیر است
فقیری با تهی دستی امیر است
به دوش منعم بی دین و دانش
قبائی نیست پالان حریر است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *