+ - x
 » از همین شاعر
1 نوا از سینه مرغ چمن برد
2 محبت چیست تاثیر نگاهی است
3 چو دیدم جوهر آینهٔ خویش
4 فتادی از مقام کبریائی
5 چه زهرآبی که در پیمانه اوست
6 تب و تابی که باشد جاودانه
7 زمانه کار او را میبرد پیش
8 چه حاجت طول دادن داستان را
9 به این نابودمندی بودن آموز
10 بیا ساقی بیارن کهنه می را

 » بیشتر بخوانید...
 سونامی فریاد
 یا من لواء عشقک لا زال عالیا
 هر چند شیر بیشه و خورشید طلعتی
 انجیرفروش را چه بهتر
 دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
 سفینۀ بازگشت
 ای که مهجوری عشاق روا می داری
 کبریت
 آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
 خوش جامه که در هر نارسا رساست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ترا با خرقه و عمامه کاری
من از خود یافتم بوی نگاری
همین یک چوب نی سرمایهٔ من
نه چوب منبری نی چوب داری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *