+ - x
 » از همین شاعر
1 مگو با من خدای ما چنین کرد
2 یکی از حجرهٔ خلوت برونی
3 بگو از من به پرویزان این عصر
4 الا ای کشته نامحرمی چند
5 خدایا وقت آن درویش خوش باد
6 چه زهرآبی که در پیمانه اوست
7 در صد فتنه را بر خود گشادی
8 به روما گفت با من راهب پیر
9 دوگیتی را صلا از قرأت اوست
10 ز پیری یاد دارم این دو اندرز

 » بیشتر بخوانید...
 جان جانی و جان صد جانی
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 از آمدنم نبود گردون را سود
 مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو
 ما صحبت همدگر گزینیم
 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
 خلق را زیر گنبد دوار
 کوکنار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نگاهی فر این جان در بدن بین
بشاخان نادمیده یاسمن بین
وگرنه مثل تیری در کمانی
هدف را با نگاه تیر زن بین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *