+ - x
 » از همین شاعر
1 شتر را بچه او گفت در دشت
2 شیندم بیتکی از مرد پیری
3 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
4 نگرید مرد از رنج و غم و درد
5 پریدن از سر بامی به بامی
6 نهان اندر دو حرفی سر کار است
7 فساد عصر حاضر آشکار است
8 نپنداری که مرد امتحان مرد
9 نگر خود را بچشم محرمانه
10 ز پیری یاد دارم این دو اندرز

 » بیشتر بخوانید...
 مرغ خانه با هما پر وا مکن
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 کیست در این شهر که او مست نیست؟
 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
 دلا در روزه مهمان خدایی
 بخش شانزدهم
 در خانه خود یافتم از شاه نشانی
 تصنیف مادر
 ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی
 نمی گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در دل را بروی کس نبستم
نه از خویشان نه از یاران گسستم
نشیمن ساختم در سینهٔ خویش
ته این چرخ گردان خوش نشستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *