+ - x
 » از همین شاعر
1 درین گلشن
2 جهان دل ، جهان رنگ و بو نیست
3 چه پرسی از نماز عاشقانه
4 چه گویم رقص تو چون است و چون نیست
5 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
6 دل آن بحر است کو ساحل نورزد
7 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
8 مرا داد این خرد پرور جنونی
9 من و تو از دل و دین نا امیدیم
10 چه زهرآبی که در پیمانه اوست

 » بیشتر بخوانید...
 مادر سلام
 زبان خامه ندارد سر بیان فراق
 بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
 مرا می گفت دوش آن یار عیار
 زنده گی به بعضی ها رنگ و بوی شب دارد
 بیا که قصه کنیم
 ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
 آه نوميد بی اثر نبود
 در طریقت دو صد کمین دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فقیرم ساز و سامانم نگاهی است
به چشمم کوه یاران برگ کاهی است
ز من گیر این که زاغ دخمه بهتر
از آن بازی که دست آموز شاهیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *