+ - x
 » از همین شاعر
1 مادر
2 خیال من یقین من
3 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
4 گرد راه
5 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی
6 دو رباعی
7 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
8 ملت من
9 آزادی
10 انتظار

 » بیشتر بخوانید...
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 ماه پیشونی
 شعار خسته گی
 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
 بگذشت روز با تو جانا به صد سعادت
 زلزله
 ای نو بهار عاشقان داری خبر از یار ما؟
 ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی
 ترا من انتظارم
 ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۵

من یاد گرفته ام که چون کام درید
آموخته ام که چون سر از درد کشید
بگذار هرآنچه می توانند کنند
من خونم را به کس نخواهم بخشید


****


شب آمد و شهر را به افسون بگرفت
شمشیر کشید و هیر و هامون بگرفت
تا بانگ نماز صبح را بشنیدم
سجادۀ اعتماد را خون بگرفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *