+ - x
 » از همین شاعر
1 خودی روشن ز نور کبریائی است
2 تو در دریا نئی او در بر تست
3 فقیرم ساز و سامانم نگاهی است
4 زمانه کار او را میبرد پیش
5 نوا از سینه مرغ چمن برد
6 چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
7 دوگیتی را صلا از قرأت اوست
8 بیا تا کار این امت بسازیم
9 پریشان هر دم ما از غمی چند
10 من و تو از دل و دین نا امیدیم

 » بیشتر بخوانید...
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 یا قمرا لوعه للقمرین سکن
 بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم
 امروز بت خندان می بخش کند خنده
 ایا بدر الدجی بل انت احسن
 فلك! در قصد آزارم چرایی
 نیک بدست آنکه او شد تلف نیک و بد
 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
 خطوط سرنوشت
 سه کنجی اتاق

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا از من بگیر آن دیر ساله
که بخشد روح با خاک پیاله
اگ آربش دهی از شیشهٔ من
قد آدم بروید شاخ لاله


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *