+ - x
 » از همین شاعر
1 بخود باز آ او دامان دلی گیر
2 اگر اینب و جاهی از فرنگ است
3 به آن مؤمن خدا کاری ندارد
4 بچشم من جهان جز رهگذر نیست
5 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
6 حریف ضرب او مرد تمام است
7 یقین دانم که روزی حضرت او
8 دل آن بحر است کو ساحل نورزد
9 الا ای کشته نامحرمی چند
10 مرا یاد است از دانای افرنگ

 » بیشتر بخوانید...
 گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد
 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
 جان منی جان منی جان من
 یک دمی خوش چو گلستان کندم
 دست پلید غم
 اینک از شانه هایم
 بر منبرست این دم مذکر مذکر
 رو ترش کن که همه رو ترشانند این جا
 زندگی ارزد به تن
 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مرا از منطق آید بوی خامی
دلیل او دلیل ناتمامی
برویم بسته درها را کشاید
دو بیت از پیر رومی یا ز جامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *