+ - x
 » از همین شاعر
1 چو اشک اندر دل فطرت تپیدم
2 نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
3 کف خاکی که دارم از در اوست
4 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
5 فتادی از مقام کبریائی
6 بسوزد مومن از سوز و جودش
7 کهن پروردهء این خاکدانم
8 مسلمان فقر و سلطانی بهم کرد
9 به هر کو رهزنان چشم و گوش اند
10 جهان مهر و مه زناری اوست

 » بیشتر بخوانید...
 بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم
 شیندم بیتکی از مرد پیری
 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
 در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
 پای مرا دوباره سگ هار می خورد
 ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
 چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
 نو به نو هر روز باری می کشم
 دگربار دگربار ز زنجیر بجستم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا تا کار این امت بسازیم
قمار زندگی مردانه بازیم
چنان نالیم اندر مسجد شهر
که دل در سینهٔ ملا گدازیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *