+ - x
 » از همین شاعر
1 حرم جز قبله قلب و نظر نیست
2 اگر پندی ز درویشی پذیری
3 خرد بیگانهء ذوق یقین است
4 ترا از آستان خود براندند
5 جوانمردی که دل با خویشتن بست
6 ادب پیرایه نادان و داناست
7 دل بیگانه خو زین خاکدان نیست
8 مرا از منطق آید بوی خامی
9 محبت چیست تاثیر نگاهی است
10 بیا ساقی بیارن کهنه می را

 » بیشتر بخوانید...
 هم دانه امید به خرمن ماند
 ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
 پیوند
 ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی
 گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
 تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت
 ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را
 باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

ز فهم دون نهادان گرچه دور است
ولی این نکته را گفتن ضرور است
به این نو زاده ابلیسان نسازد
گنهگاری که طبع او غیور است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *