+ - x
 » از همین شاعر
1 من و تو از دل و دین نا امیدیم
2 خنک آن ملتی کز وارداتش
3 یقین دانم که روزی حضرت او
4 چو بلبل نالهٔ زاری نداری
5 ندانی تا نباشی محرم مرد
6 دل ما آتش و تن موج دودش
7 خدایا وقت آن درویش خوش باد
8 به افرنگی بتان خود را سپردی
9 قلندر جره باز آسمانها
10 جوانان را بد آموز است این عصر

 » بیشتر بخوانید...
 تو ز من ملول گشتی که من از تو ناشتابم
 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
 خبر واده کز این دنیای فانی
 ای به انکار سوی ما نگران
 این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده
 افق روشن
 چراغ گل
 هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا تا نرد را شاهانه بازیم
جهان چار سو را درگدازیم
به افسون هنر از برگ کاهش
بهشتی این سوی گردون بسازیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *