+ - x
 » از همین شاعر
1 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
2 بشر تا از مقام خود فتاد است
3 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟
4 به افرنگی بتان خود را سپردی
5 محبت چیست تاثیر نگاهی است
6 دو گیتی را بخود باید کشیدن
7 فتادی از مقام کبریائی
8 ز فهم دون نهادان گرچه دور است
9 شیندم بیتکی از مرد پیری
10 کهن پروردهء این خاکدانم

 » بیشتر بخوانید...
 در طریق عشق خام افتاده ام
 بخش دوازدهم
 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
 کاهل و ناداشت بدم کام در آورد مرا
 انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم
 رو مذهب عاشق را برعکس روش ها دان
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد
 بیا کامروز ما را روز عیدست
 ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
 چو بگشادم نظر از شیوه تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جهان تا از عدم بیرون کشیدند
ضمیرش سرد و بی هنگامه دیدند
بغیر از جان ما سوزی کجا بود
ترا از آتش ما آفریدند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *