+ - x
 » از همین شاعر
1 قلندر جره باز آسمانها
2 دجود است اینکه بینی یا نمود است
3 بسا کس اندوه فردا کشیدند
4 بچشم من جهان جز رهگذر نیست
5 برون کن کینه را از سینهٔ خویش
6 شیندم بیتکی از مرد پیری
7 محبت چیست تاثیر نگاهی است
8 در صد فتنه را بر خود گشادی
9 بسوزد مومن از سوز و جودش
10 جدائی شوق را روشن بصر کرد

 » بیشتر بخوانید...
 چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
 شب است ساقی! ساغرت کو؟
 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
 اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را
 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
 سلب العشق فادی، حصل الیوم مرادی
 یک کمی
 من از کی باک دارم خاصه که یار با من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلی چون صحبت گل می پذیرد
همان دم لذت خوابش بگیرد
شود بیدار چون «من» آفریند
چو «من» محکوم تن گردد بمیرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *