+ - x
 » از همین شاعر
1 مست شبرو
2 از برای تو
3 بگو
4 بسوز
5 بازآی

 » بیشتر بخوانید...
 امروز روز نوبت دیدار دلبرست
 صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
 خوش باش که پخته اند سودای تو دی
 اگر امشب بر من باشی و خانه نروی
 جمجمه های پوسیده نیاکان
 ای جهان را دلگشا اقبال عشق
 بدرود
 در تو دو چشم وحشی، یک چهره ی اناری
 کفران
 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

با من بگو تا کیستی مهری؟ بگو ماهی؟ بگو
خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی بگو آهی بگو

راندم چو از مهرت سخن, گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من, جانا چه میخواهی بگو؟

گیرم نمی گیری دگر, ز آشفته ی عشقت خبر
بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو

غمخوار دل ایمه نئی, از درد من آگه نئی
والله نئی بالله نئی, از دردم آگاهی بگو

در خلوت من سر زده, یکره در آ ساغر زده
آخر نگویی سر زده از من چه کوتاهی؟ بگو

من عاشق تنهاییم, سر گشته ی شیداییم
دیوانه ی رسواییم, تو هر چه میخواهی بگو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *