+ - x
 » از همین شاعر
1 الا ای کشته نامحرمی چند
2 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
3 دل ما آتش و تن موج دودش
4 محبت چیست تاثیر نگاهی است
5 شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
6 فساد عصر حاضر آشکار است
7 بیا تا کار این امت بسازیم
8 در دل را بروی کس نبستم
9 نگاهی فر این جان در بدن بین
10 شیندم بیتکی از مرد پیری

 » بیشتر بخوانید...
 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
 پیش از شیوع چشم تو اینجا اجل نبود
 مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
 به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی
 دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
 فصل انسان درو
 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
 دست از طلب ندارم تا کام من برآید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نگه دید و خرد پیمانه آورد
که پیماید جهان چار سو را
می آشامی که دل کردند نامش
بخویش اندر کشید این رنگ و بو را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *