+ - x
 » از همین شاعر
1 زمانه فتنه هاورد و بگذشت
2 خودی روشن ز نور کبریائی است
3 به این نابودمندی بودن آموز
4 نگاهی فر این جان در بدن بین
5 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
6 بیا بر خویش پیچیدن بیاموز
7 دلی چون صحبت گل می پذیرد
8 فتادی از مقام کبریائی
9 یقین دانم که روزی حضرت او
10 خودی را نشهٔ من عین هوش است

 » بیشتر بخوانید...
 عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
 ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را
 چراغ عالم افروزم نمی تابد چنین روشن
 تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
 ای عاشقان ای عاشقان دیوانه ام کو سلسله
 دلی چون صحبت گل می پذیرد
 آه از عشق جمال حوریی
 توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
 ای بروییده به ناخواست به مانند گیا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلن بحر است کو ساحل نورزد
نهنگ از هیبت موجش بلرزد
از آن سیلی که صد هامون بگیرد
فلک با یک حباب او نیرزد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *