+ - x
 » از همین شاعر
1 محبت چیست تاثیر نگاهی است
2 نگاهی فر این جان در بدن بین
3 من و تو کشت یزدان ، حاصل است این
4 نگه دارد برهمن کار خود را
5 بچشم من جهان جز رهگذر نیست
6 زمانه کار او را میبرد پیش
7 مسلمان فقر و سلطانی بهم کرد
8 درین گلشن
9 سحرها در گریبان شب اوست
10 ز شام ما برون آور سحر را

 » بیشتر بخوانید...
 ای ز مقدارت هزاران فخر بی مقدار را
 فرا انتظاری
 بازآی
 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صد منی
 زمانه کار او را میبرد پیش
 ندا رسید به جان ها که چند می پایید
 آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی
 شده ام سپند حسنت وطنم میان آتش
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده ست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

جوانمردی که دل با خویشتن بست
رود در بحر و دریا ایمن از شست
نگه را جلوه مستی ها حلال است
ولی باید نگه داری دل و دست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *