+ - x
 » از همین شاعر
1 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
2 دو گیتی را بخود باید کشیدن
3 برهمن گفت برخیز از در غیر
4 نگاهش نقشبند کافری ها
5 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
6 بسوزد مومن از سوز و جودش
7 من و تو از دل و دین نا امیدیم
8 سجودیوری دارا و جم را
9 خرد بیگانهء ذوق یقین است
10 ندانم نکته های علم و فن را

 » بیشتر بخوانید...
 گلوی شوق
 رهید جان دوم از خودی و از هستی
 خواهش
 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
 بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
 اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
 اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
 نیزه خورشید
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نگرید مرد از رنج و غم و درد
ز دوران کم نشیند بر دلش گرد
قیاس او را مکن از گریه خویش
که هست از سوز و مستی گریهٔ مرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *