+ - x
 » از همین شاعر
1  کشم آهی که گردون پر شرر شی
2 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
3 فلك نه همسری دارد نه هم كف
4 سر سرگشته ام سامان نداره
5 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
6 اگر یار مرا دیدی به خلوت
7 غم عشقت ز گنج رایگان به
8 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
9 خدایا داد از این دل داد از این دل
10 ز دل نقش جمالت در نشی یار

 » بیشتر بخوانید...
 بیار باده که دیر است در خمار توام
 دریوزه ای دارم ز تو در اقتضای آشتی
 گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
 ای پرتگاه دور از دسترس من!
 قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری
 بارانه
 روشنی خانه تویی خانه بمگذار و مرو *
 دو رباعی
 برخاستن
 دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲


فلك! در قصد آزارم چرایی
گلم گر نیستی خارم چرایی
تو كه باری ز دوشم برنداری
میان بار، سر بارم چرایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *