+ - x
 » از همین شاعر
1 غم عشقت ز گنج رایگان به
2 سر سرگشته ام سامان نداره
3  کشم آهی که گردون پر شرر شی
4 اگر یار مرا دیدی به خلوت
5 فلك نه همسری دارد نه هم كف
6 فلك! در قصد آزارم چرایی
7 ز دل نقش جمالت در نشی یار
8 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
9 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
10 خوشا آندل که از غم بهره ور بی

 » بیشتر بخوانید...
 ای عشق
 چو بگشادم نظر از شیوه تو
 کله بی سوژه
 آخر ای دلبر تو ما را می نجویی اندکی
 در هر دشتی که لاله زاری بوده ست
 عشوه دادستی که من در بی وفایی نیستم
 کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر
 صنما چونک فریبی همه عیار فریبی
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم
 من و تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


ز دل نقش جمالت در نشی یار
خیال خط و خالت در نشی یار
مژه سازم به دور دیده پر چین
كه تاونیم در نشی یار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *