+ - x
 » از همین شاعر
1 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
2  کشم آهی که گردون پر شرر شی
3 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
4 سر سرگشته ام سامان نداره
5 ز دل نقش جمالت در نشی یار
6 غم عشقت ز گنج رایگان به
7 فلك! در قصد آزارم چرایی
8 خدایا داد از این دل داد از این دل
9 فلك نه همسری دارد نه هم كف
10 یکی درد و یکی درمان پسندد

 » بیشتر بخوانید...
 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
 ندانم چون کنم یارب دل دیوانه ی خود را
 دل فرش فزای بامم امروز
 گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهده ست
 گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
 آه از عشق جمال حوریی
 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
 من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
 ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها
 در پرده اسرار کسی را ره نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


ز دل نقش جمالت در نشی یار
خیال خط و خالت در نشی یار
مژه سازم به دور دیده پر چین
كه تاونیم در نشی یار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *