+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر یار مرا دیدی به خلوت
2 فلك نه همسری دارد نه هم كف
3 فلك! در قصد آزارم چرایی
4 ز دل نقش جمالت در نشی یار
5 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
6 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
7 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
8 یکی درد و یکی درمان پسندد
9 خدایا داد از این دل داد از این دل
10 غم عشقت ز گنج رایگان به

 » بیشتر بخوانید...
 نه آن شیرم که با دشمن برآیم
 دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
 جفا از سر گرفتی یاد می دار
 مرگ آ ه س ت ه زووووود می آید
 ای مهی کاندر نکویی از صفت افزوده ای
 اگر خواهی مرا می در هوا کن
 ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم
 هیچ می دانی چه می گوید رباب
 از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
 من از اقلیم بالایم سر عالم نمی دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملك سلیمانت ببخشند
در آخر خاك راهی عاقبت هیچ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *