+ - x
 » از همین شاعر
1 سر سرگشته ام سامان نداره
2 فلك! در قصد آزارم چرایی
3 یکی درد و یکی درمان پسندد
4 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
5 غم عشقت ز گنج رایگان به
6 فلك نه همسری دارد نه هم كف
7 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
8  کشم آهی که گردون پر شرر شی
9 ز دل نقش جمالت در نشی یار
10 خدایا داد از این دل داد از این دل

 » بیشتر بخوانید...
 خیک دل ما مشک تن ما
 دوگیتی را صلا از قرأت اوست
 بسوزانیم سودا و جنون را
 بعد ها
 آمویه
 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام
 چه باده بود که در دور از بگه دادی
 ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها

۱.۵
امتیاز: ۱.۵ | مجموع آراء: ۲



خدایا داد از این دل داد از این دل
نگشتم یک زمان من شاد از این دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بر آرم من دو صد فریاد از این دل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *