+ - x
 » از همین شاعر
1 گرد راه
2 انتظار
3 آزادی
4 خیال من یقین من
5 مادر
6 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی
7 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
8 عشق چیست؟
9 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها
10 درخت

 » بیشتر بخوانید...
 شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
 صوفیان در دمی دو عید کنند
 خسروانی که فتنه ای چینید
 امروز که بی حساب کردم گریه
 شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی
 اژدها
 دل بسته ام به شعر چسان در برش کنم؟
 چه کارستان که داری اندر این دل
 هم پای خورشید پاییز
 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

سفر بخير برو
برو به خير برو
سپيده هاي بشارت رفيق راهت باد
و راهوار مراد
كمينه تراز دل من غلام فرمانت
چراغهاي بهشتي آرزوهايت
هميشه روشن و
گلخانه هاي رويايت
هميشه روشن و
هميشه بشگفته
برو ولي مبر از ياد چشمايی را
كه خسته خسته تو را
به چار چوب اميدي شكسته تر از پيش
قاب ميكردند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *