+ - x
 » از همین شاعر
1 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
2 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
3 الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
4 در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
5 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
6 به اختیار گرو برد چشم یار از من
7 بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
8 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
9 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
10 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن

 » بیشتر بخوانید...
 لاله ستانست از عکس تو هر شوره ای
 ای دشمن روزه و نمازم
 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
 این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم
 چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
 بیگاه شد، بیگاه شد، خورشید اندر چاه شد
 جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
 خروش خفته
 علم عشق برآمد برهانم ز زحیرم
 هستی به تپش رفت و اثر نیست نفس را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
ولی ز بخت بد از من نه جسم ماند و نه جانی
چو من به کنج ریاضت خزیده را چه تفاوت
کزان کرانه بهاری گذشت یا که خزانی
وداع یار بیاد آر و اشک حسرت عاشق
چو میرسی به لب چشمه ای و آب روانی
دهان غنچه مگر بازگو کند به اشارت
حکایت دل تنگی به چون تو تنگ دهانی
به صحت و به امان زنده اند مردم دنیا
منم که زنده ام اما نه صحتی نه امانی
شعیب جلوه سینا جهیز دختر خود کرد
خدا چه اجرت و مزدی که می دهد به شبانی
چه دلبخواه به غیر از تو باشد از توندانم
که آنچه فوق دل و دلبخواه ماست تو آنی
تو شهریار نبودی حریف عهد امانت
ولی به مغز سبک می کشی چه بار گرانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *