+ - x
 » از همین شاعر
1 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
2 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
3 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
4 راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای
5 خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
6 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
7 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
8 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
9 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
10 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان

 » بیشتر بخوانید...
 ماییم قدیم عشق باره
 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
 تو بشکن چنگ ما را ای معلا
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 ای یار شگرف در همه کار
 نگارا تو در اندیشه درازی
 با این همه مهر و مهربانی
 در ماتم بیان در زایش زبان
 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی
عقده بود اشکم به دل تا بیخبر رفتی ولیکن
باز شد وقتی نوشتی یار باقی کار باقی
وه چه پیکی هم پیام آورده از یارم خدایا
یار باقی وآنکه می آرد پیام یار باقی
آمدی و رفتی اما با که گویم این حکایت
غمگسارا همچنان غم باقی و غمخوار باقی
کافر نعمت نباشم بارها روی تو دیدم
لیک هر بارت که بینم شوق دیگربار باقی
شب چو شمعم خنده میآید به خود کز آتش دل
آبم و از من همین پیراهن زر تار باقی
گلشن آزادی من چون نباشد در هوایت
مرغ مسکین قفس را ناله های زار باقی
تو به مردی پایداری آری آری مرد باشد
بر سر عهدی که بندد تا به پای دار باقی
از خزان هجر گل ای بلبل شیدا چه نالی
گر بهار عمر شد گل باقی و گلزار باقی
عمر باد و تندرستی از ره دورم چه پروا
زاد شوقی همره است و توسن رهوار باقی
می تپد دلها به سودای طوافت ای خراسان
باز باری تو بمان ای کعبه احرار باقی
شهریارا ما از این سودا نمانیم و بماند
قصه ما بر سر هر کوچه و بازار باقی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *