+ - x
 » از همین شاعر
1 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
2 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
3 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
4 چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
5 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
6 ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری
7 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
8 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
9 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
10 ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری

 » بیشتر بخوانید...
 از مرز انزوا
 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
 ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
 ای گشته دلت چو سنگ خاره
 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
 اين گنج پر از در که خدايی شده نامش
 پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن
 مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم
 حیف نیست ؟
 هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
من هم از آن زلف دارم یادگاری بیقراری
روزگاری دست در زلف پریشان توام بود
حالیا پامالم از دست پریشان روزگاری
چشم پروین فلک از آفتابی خیره گردد
ماه من در چشم من بین شیوه شب زنده داری
خود چو آهو گشتم از مردم فراری تاکنم رام
آهوی چشم تو ای آهوی از مردم فراری
گر نمی آئی بمیرم زانکه مرگ بی امان را
بر سر بالین من جنگ است با چشم انتظاری
خونبهائی کز تو خواهم گر به خاک من گذشتی
طره مشکین پریشان کن به رسم سوگواری
شهریاری غزل شایسته من باشد و بس
غیر من کس را در این کشور نشاید شهریاری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *