+ - x
 » از همین شاعر
1 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
2 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
3 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
4 ای شاخ گل
5 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
6 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
7 در بهاران سری از خاک برون آوردن
8 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
9 به اختیار گرو برد چشم یار از من
10 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من

 » بیشتر بخوانید...
 مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن
 ای خدا از عاشقان خشنود باد
 نسیمی مژده یی آورده امشب
 در مدح بزرگان زمانه
 اتفاق
 هر یک چندی یکی برآید که منم
 عید بر عاشقان مبارک باد
 چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد
 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
 با خلق نکو بزی که زیور این است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
سحر چون آفتاب از آشیان من سفرکردی
هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید
که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحرکردی
صفا کردی و درویشی بمیرم خاکپایت را
که شاهی محشتم بودی و با درویش سرکردی
چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس
همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی
مگر از گوشه چشمی وگر طرحی دگر ریزی
که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی
به یاد چشم تو انسم بود با لاله وحشی
غزال من مرا سرگشته کوه و کمر کردی
به گردشهای چشم آسمانی از همان اول
مرا در عشق از این آفاق گردیها خبرکردی
به شعر شهریار اکنون سرافشانند در آفاق
چه خوش پیرانه سر ما را به شیدائی سمرکردی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *