+ - x
 » از همین شاعر
1 چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
2 خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
3 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
4 نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
5 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
6 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
7 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
8 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
9 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
10 ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی

 » بیشتر بخوانید...
 ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
 باز شیری با شکر آمیختند
 عشق خفته
 تو جام عشق را بستان و می رو
 دل دریا سکون بیگانه از تست
 من کجا بودم عجب بی تو این چندین زمان
 در این جو دل چو دولاب خرابست
 مرا تو گوش گرفتی همی کشی به کجا
 دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
 چون چرخ بکام یک خردمند نگشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
شیوه ام چشم چرانی و قدح پیمائی
عاشقم خواهد و رسوای جهانی چکنم
عاشقانند به هم عاشقی و رسوائی
خط دلبند تو بادا که در اطراف رخت
کار هر بوالهوسی نیست قلم فرسائی
نیست بزمی که به بالای تو آراسته نیست
ای برازنده به بالای تو بزم آرائی
شمع ما خود به شبستان وفا سوخت که داد
یاد پروانه پر سوخته بی پروائی
لعل شاهد نشنیدیم بدین شیرینی
زلف معشوقه ندیدیم بدین زیبائی
کاش یک روز سر زلف تو در دست افتد
تا ستانم من از او داد شب تنهائی
پیر میخانه که روی تو نماید در جام
از جبین تابدش انوار مبارک رائی
شهریار از هوس قند لبت چون طوطی
شهره شد در همه آفاق به شکرخائی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *