+ - x
 » از همین شاعر
1 هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای
2 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
3 نالد به حال زار من امشب سه تار من
4 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
5 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
6 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
7 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
8 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
9 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
10 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی

 » بیشتر بخوانید...
 در این سرما سر ما داری امروز
 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
 می شناسد پرده جان آن صنم
 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
 به شکرخنده اگر می ببرد جان ز کسی
 بانگی عجب از آسمان در می رسد هر ساعتی
 در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
 سیمای در غبار
 می دمد صبح و کله بست سحاب

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

نالد به حال زار من امشب سه تار من
این مایه تسلی شب های تار من
ای دل ز دوستان وفادار روزگار
جز ساز من نبود کسی سازگار من
در گوشه غمی که فراموش عالمی است
من غمگسار سازم و او غمگسار من
اشک است جویبار من و ناله سه تار
شب تا سحر ترانه این جویبار من
چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه
یادش به خیر خنجر مژگان یار من
رفت و به اختران سرشکم سپرد جای
ماهی که آسمان بربود از کنار من
آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود
ای مایه قرار دل بیقرار من
در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا
روزی وفا کنی که نیاید به کار من
از چشم خود سیاه دلی وام میکنی
خواهی مگر گرو بری از روزگار من
اختر بخفت و شمع فرومرد و همچنان
بیدار بود دیده شب زنده دار من
من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک
بختش بلند نیست که باشد شکار من
یک عمر در شرار محبت گداختم
تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من
جز خون دل نخواست نگارندهٔ سپهر
بر صفحهٔ جهان رقم یادگار من
زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل
تا جلوه کرد این همه نقش و نگار من
در بوستان طبع حزینم چو بگذری
پرهیز نیش خار من ای گلعذار من
من شهریار ملک سخن بودم و نبود
جز گوهر سرشک در این شهریار من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *