+ - x
 » از همین شاعر
1 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
2 ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی
3 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
4 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
5 کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی
6 ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
7 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
8 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
9 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
10 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی

 » بیشتر بخوانید...
 در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
 به دست هجر تو زارم تو نیز می دانی
 که بوده است تو را دوش یار و همخوابه
 عشقا تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم
 مرا اقبال خندانید آخر
 عمو زنجیر باف
 هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 ای زادگاه من

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۵

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قله آن قاف
از دل بهم افتیم و به جانانه بگرییم
دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن
چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم
من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم
بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرییم
با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی
در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم
با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم
بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار
جغدی شده شبگیر به ویرانه بگرییم
پروانه نبودیم در این مشعله باری
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم
بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم
بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

saeid:

غم عشقه منو این غزل داره فریاد میزنه خوشحال شدم که برای غم منم غزلی بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *