+ - x
 » از همین شاعر
1 مهربان
2 گنجشک های حوالی این شهر

 » بیشتر بخوانید...
 تصویر گلابی حیا
 روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
 منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم
 ای بهار سبز و تر شاد آمدی
 صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
 طرح یک خالق زن
 هر کی در ذوق عشق دنگ آمد
 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
 چون دل جانا بنشین بنشین
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گنجشک های حوالی این شهر
خیلی غریب اند
حتا به کودکان شان هم دروغ می گویند

واما!
وقتی بغض را کنار بگذارند
و تو دستانت را لای برف ها پنهان کنی
سپیدیی داری
که در آن می شود تمام تاریکی ها را
به گور بسپاری

و تاریکی...

گاهی از تشنه گی شب می میرم
پلک هایم به هم نمی رسند

خدا!
حوا در کجای زمین به آدم می رسد

انگار بغض عنکبوتی می شود
که ساده به دور من می چرخد
مثل گنجشکی که هی
به کودکان اش دروغ می گوید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *