+ - x
 » از همین شاعر
1 سیگار

 » بیشتر بخوانید...
 گردن خم نمی کنم
 صبحگاه مراد
 به روح های مقدس ز من سلام برید
 بهار
 مخسب ای یار مهمان دار امشب
 ای بروییده به ناخواست به مانند گیا
 آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
 هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو
 من پیش از این می خواستم گفتار خود را مشتری
 امروز مرا چه شد چه دانم

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱



برای آرین آرون



هیچ سیگاری لای انگشتانم به پایان نمی رسد
حرف هایم را
نا تمام در خود دفن می کنم
تمام کرم های گوشت خوار در من زنده می شوند
مرا راه می برند
تا ژرفای مرداب های کنار خیابان
هیچ چیز در من خاکستر نمی شود
حتا پوست بدنم
که روی استخوان هایم مرا نفس می کشند
شاید ناگفته هایی را که در من
خشک می شوند
می میرند
در من و سیگارم باقی نمی ماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *