+ - x
 » از همین شاعر
1 شرمی نداشتید، تنی را فروختید

 » بیشتر بخوانید...
 عقبه ای دیگر نباشد روح از تن رسته را
 افتاده زندگی به کمین هلاک ما
 برای شما که عشق تان زندگیست
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 تا دلبر خویش را نبینیم
 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
 ای کز تو همه جفا وفا شد
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 طرب اندر طرب است او که در عقل شکست او
 چو بی گه آمدی باری درآ مردانه ای ساقی

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

شرمی نداشتید، تنی را فروختید
اندیشه های لخت زنی را فروختید

در گورها سکوت جسد را به هم زدید
راحت شدید تا کفنی را فروختید

چاقوی تان هرانچه زبان بود را شگافت
حرفی نگفته و دهنی را فروختید

فریاد زیر خشم شما مُرد و دفن شد
حتا گلوی دادزنی را فروختید

آتش زدید در تن هر فرد خنده را
پس مانده های سوختنی را فروختید

خوردید، زهرمار شود نوش جان تان
با دست های خود وطنی را فروختید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *