+ - x
 » از همین شاعر
1 فصل کهنه عشق
2 عشق باطله
3 روزگاربی عشق!
4 کوکنار
5 شعار خسته گی

 » بیشتر بخوانید...
 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
 تعادل
 پروانه شد در آتش گفتا که همچنین کن
 مرا چون تا قیامت یار اینست
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن
 کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم
 گشته مهمان من آن سرو خرامان امشب
 دوبیتی های هزارگی بخش چهارم
 جهان مهر و مه زناری اوست
 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دوشیزه گان چشم نقره یی کهکشان

برعشق های باطلهء دختران زمین گریستند

که مشق احساس شان بیهوده در قیر خیابانهای شهر

و سایهء دیوارهای روستا می خسپید

چه دزدانه

جادوگران پیر نعش گیسوان بلند شان را

بر اجاق لذت پست آتش میزد

که هیچ کتابی آیت رهایی شان را

فریاد نکرد!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *