+ - x
 » از همین شاعر
1 ای عشق
2 دل با معرفت
3 هموطن

 » بیشتر بخوانید...
 سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری
 تهمینه
 برنشین ای عزم و منشین ای امید
 زنده گی عشق من است
 یا ملک المبعث والمحشر
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
 طارت حیلی و زال حیلی
 نیستی پیشه کن از عالم پندار برآ
 بغضی ست در گلو که نمی ماندم به خواب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای از تو دل روشن شده، جان از تو آبستن شده
گلهای باغ معرفت زیور به جان و تن شده

دل بود با ظلمت قرین، اکنون بسان انگبین
از نور تو از نار تو هر گوشه اش روشن شده

بی یار بود این دل بسی، بیمار بود این دل بسی
بیکار بود این دل بسی، هوشیار و صاحب فن شده

ای روی خوبت جان من، لطف خوشت ایمان من
پیدای من، پنهان من، این تو و این ما، من شده

جامت همیشه بر لبم، جوشش مدام اندر دلم
از غیب سازی سرخوشم، اسرار تو خرمن شده

حرف تو اندر هوش من، آویزه چون بر گوش من
ذکر تو گشته نوش من، با غیر تو دشمن شده

پُر نای میخواهم ترا اندر دل تابان خود
چشمم به راهت یوسفم، مشتاق پیراهن شده

باشد « سحر» خاک درت هم چاکر و فرمانبرت
پرکن تو جامش را که جان از ساغرت احسن شده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *