+ - x
 » از همین شاعر
1 ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما
2 پر خون بود از یاد لبت شیشه ی عاشق
3 گشته مهمان من آن سرو خرامان امشب
4 هرچند ز دست تو خراب است دل ما
5 کمترین بنده بود مهر گل روی ترا
6 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
7 می دهد سرمه فسون نرگس شهلای ترا
8 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
9 ندانم چون کنم یارب دل دیوانه ی خود را
10 زعشاق رنجیدنت را بنازم

 » بیشتر بخوانید...
 نه ز عاقلانم که ز من بگیری
 بازگشت
 عجب العجایب توی در کیایی
 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
 دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
 تو خود دانی که من بی تو عدم باشم عدم باشم
 سلام ای شهر من ای گریه زار گم شده در مه
 امروز چنانم که خر از بار ندانم
 تشنه خویش کن مده آبم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
یک لحطه بشین در بر و بشنو سخن من
خود را بتو گم کرده چنام که ندانم
من جان و تو تن، یا تو شده جان و تن من
مهرت بدلم جای چنان کرده که فردا
در حشر زند بوی تو سر از کفن من
در باغ شده جمع گل و قمری و بلبل
بخرام تو ای سرو چمان در چمن من
در خواب شبی گر لب لعل تو ببوسم
آن صبح دمد بوی گلاب از دهن من
از آفت گل مرغ چمن خار نشین است
هر جا که تو باشی بود آنجا وطن من
آن یوسف من تا شده مخفی ز برم دور
این کلبه ی تنها شده بیت الحزن من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *